تبليغاتX
كتابداري و اطلاع رساني
كتابداري و اطلاع رساني
( لايبر)Liber
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

 

عطر کوچه های بنی هاشم / شهادت امام رضا(علیه السلام)

صَلّی الله عَلیکَ یا أبَا الحَسن ...

این سرزمین مدت هاست انتظارت را می کشد؛ لحظه شماری می کند برای حضورت.

بهانه ها دست به دست هم می دهند تا تو قدم در راه بگذاری، راهی بی بازگشت.

و اینک که جام زهر را نوشیدی با اقتدای به جدّ بزرگوارت امام حسن(علیه السلام)،

یک بار دیگر اسلام را از تزویر منافقانه نجات بخشیدی ...

باید می آمدی؛ برای افشای هرچه بیشتر تصویر ریاگونه مأمون، و برای ارائه اسلام زلال به مردمان عجم!

و این یاران سال ها بود که منتظرت بودند.

باید می آمدی تا باران احسانت بر این سرزمین جاری گردد، تا آهوان، سرگردانی و بی پناهی خود را بر مدار مهربانی تو آورند.

باید می آمدی تا زمین خراسان به یمن قدومت بوی بهشت را استشمام کند

و بارگاه نورانی و ملکوتی ات، قطعه ای از فردوس برین!

... و آمدی؛ آن گاه که کجاوه ات ایستاد، هزاران هزار مشتاق با چشمانی بارانی می نگریستند و دل به سویت سپردند

تا آوای ملکوتی رضا چونان زلال جویبار در گوش جانشان جاری شود.

 لب باز کردی و نوایت جان ها را نوازش داد و ...

قلم ها به حرکت درآمد.

و نگاه کردی همه آنان را که کلامت را شنیدند و بر صفحات کاغذ سپردند تا تاریخ همیشه آن را به یاد داشته باشد

. نگاهشان کردی، زلال و عمیق تا نه تنها کاغذها که جان ها کلامت را برای تاریخ بیان کنند

کجاوه حرکت کرد و دل های مشتاقان به دنبالش! ...

کاش می ماندی، کاش میهمان همیشه ما می شدی، کاش ...

اما نه این جا مقصد تو نیست، خاکی دیگر مشتاقانه تو را انتظار می کشد که وعده الهی حتمی است.

یک اشارت و دوباره کجاوه می ایستد و تو از درون کجاوه مشتاقانت را می نگری ... بِشَرطِها و شُروطِه ...

دوباره سکوت! آخر این دل ها باید آن قدر مشتاق باشند و آماده که هر یک کلمه ات را چونان قطره های درّ از کامت بربایند...

وَأنَا مِنْ شُروطِه ... و کجاوه حرکت می کند و این بار می رود به سوی سرزمین موعود؛

همان سرزمین غرق در فتنه و ازدحام کینه توزان!

می روی تا امام مهربانی باشی برای آن جا که می خواهند ظلمتکده اش کنند مأمونیان!

             

        



ادامه مطلب...
ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : شنبه یکم بهمن 1390
شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

(« وارث اندوه فاطمه علیها سلام »)

امشب دوباره چه شده است که سایه خسته شانه هایت که بی صدا می لرزد،

بر قبور قبرستان بقیع افتاده است! چه گریه غریبانه ای!

پس از آن شب اندوهناک، که مادرت را به آغوش خاک های من سپردند، همه غربت عالم در بقیع جمع شد و من کم کم عادت کردم به گریه های بی صدای بچه های فاطمه علیها سلام که جز در دل شب نمی توانستند در وقت دیگر به زیارت قبر بی نام و نشان مادر بیایند.

هنوز جای پای بی تابی های کودکانه حسین علیه السلام و چادر بلند خواهر کوچکت، که بر خاک ها کشیده می شد، بر صفحه دل من باقی مانده است!

                           

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط لايبر

سرشک غم (آخرین روزهای اندوهبار ماه صفر)

رحلت پيامبر رحمت ، رسول خاتم و مظهر حسن الهي امام حسن مجتبي و مرضي رضاي خدا امام رضا عليهم السلام تسليت باد

در اين ايام مصيبت بار ، دلدادگان خاندان عصمت و طهارت ، چشم انتظار رحمت رحمه للعالمين ، كرامت كريم اهل البيت عليه السلام و رأفت عالم آل الله عليه السلام به سوگ نشسته و اقامه عزا مي كنند.

خداوندا اين مختصر سوگنامه را ، با فضلت از ما بپذير و ما را به يك قطره از اقيانوس بي نهايت معرفت شان سيراب فرما.

سلام من به مدینه به آستان رفیعش

به مسجد نبوی و به لاله های غریبش

سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش

سلام من به بقیع و به چهار قبر غریبش

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : چهارشنبه نهم آذر 1390

بلاى جانسوز عصر ما غیبت نیست، غفلت است.

حال و روز شیعه در این عصر، از دو وجه بیرون نیست. یا معصوم خاتم را، امام را و ولى الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خویش مى داند یا سر بر آستان محبوب و مقتدایى دیگر مى ساید.

شیعه اگر گمان كند كه حبیب و طبیب و نجات بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقیم تشیع بیرون نهاده است.

شیعه اگر در حضور آب، دل به سراب مى سپارد، چگونه نام خود را شیعه مى گذارد؟ شیعه بهتر از هر كس مى فهمد كه "مَن ماتَ و لَم یَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِیتة الجاهلیِة" .
«هركه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. »

شیعه بهتر از هر كس مى فهمد كه میزان و معیار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مى شود.

و اگر مدعى است كه مرید آن قطب عالم است، محب آن ولى الله الاعظم است، عاشق آن حجت خاتم است، این حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.

كدام عاشقى بى یاد معشوق، زیستن مى تواند؟

كدام عاشقى، یك لحظه بى خاطره معشوق سر مى كند؟

كدام عاشقى هر از گاه به یاد معشوق مى افتد و محبوب را در ردیف دیگر امور روزمره خویش مى بیند؟

كدام عاشق هجران كشیده اى خورد و خوراك و خواب و لذت مى فهمد؟

این ننگ و عار براى عاشق نیست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از یاد نمى بریم و مراعات تو را فرو نمى گذاریم و او... و او بى اشتیاق زیارت معشوق سر كند و یاد او را فرو بگذارد؟

این اوج بى معرفتى محب نیست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى شود، با اندوه او غمگین مى گردد، مریضى اش محبوب را بیمار مى كند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمین مى گوید و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برایش و به جایش دعا مى كند و او سر از پاى نشناسد و قالب تهى نكند؟

آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غیبت نیست. و غیبته منا.

او غایب نیست، پرده بر چشمهاى ماست.

چه كس صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خویش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟

برخى امام را طلب مى كنند و دیگران را هم. اینان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى رسد.

بعضى امام را طلب مى كنند ، اما نه به خاطر امام كه براى وصول به حاجات خویش. مى بینى كه امام را صدا مى كند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى طلبد، دیدار حیات بخش امام نیست، حل مشكلات و وصول به حاجات خویش است. این سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نباید رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نباید خواست. بلكه به عكس، همه چیز از نزول باران، تا شفاى بیماران را از امام باید طلب كرد كه تقدیر و مشیت همه چیز در عالم به دست است و هیچ كار، بى اشارت مژگان او به سرانجام نمى رسد.

سخن این است كه شوق دیدار امام چیزى است و عریضه و عرضه حاجات دنیوى، چیز دیگر.

سخن این است كه ساقى این بارگاه، به ظرفیت و جام همت مهمان مى نگرد، محبوب، به ظرفیت دل محب نگاه مى كند. اِنّ هذه القلوب اوعیة و خیرها اوعاها.

    

یكى به هواى بهشت در مصیبت حسین (ع) اشك مى ریزد.

یكى در مجلس حسین (ع)، بر مصیبت خویش مى گرید.

و یكى را معرفت حسین و معرفت به مصیبت حسین (ع) مى گریاند.

هركس به قدر جام معرفت خویش، از دستهاى امام نوش مى كند.

امام دست نیافتنى نیست، دستهاى ما بسته است.

امام در پرده غیبت نیست، پرده بر چشمهاى ماست.

و آنچه ما را از زیارت امام محروم مى كند، غیبت امام نیست، غفلت ماست.

 



ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : یکشنبه ششم آذر 1390
 

 

برايت خون گريه مي كنم يا حسين

     در بخشى از زيارت « ناحيه مقدسه » از زبان مبارک حضرت ولی عصر (عج)  مى‏خوانيم: ... اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسين(ع)] به تأخير انداخت و يارى و نصرت تو در كربلا در روز عاشورا نصيب من نشد ، اينك من هر آينه صبح و شام به ياد مصيبت هاى تو ندبه مى‏كنم و به جاى اشك بر تو خون گريه مى‏كنم ... 

      كاروانى به تعداد كوچك و به مقدار بزرگ ؛ آرام آرام به پهن دشتى نزديك مى گردد كه ريگ هاى تفتيده اش آماده فرود ميهمانى مى شود ؛ كه ميزبانانى ، خيانت پيشه او را به آب هاى روان با باغهاى سرسبز ، ميوه هاى رسيده و اسلحه هاى آماده براى يارى ، دعوت نموده اند.      

      اى كاش قلم هايشان مى شكست ! آنان در يك چرخش صد و هشتاد درجه اى انديشه اى شيطانى در سر پرورانده و آماده ارتكاب جرمى سهمگين شدند كه خون در رگها خشكيد ، قلبهاى گرم و پرطپش يخ زد ، اندوه بر سينه ها كوه شد و دستها و پاها از تلاش بازماندند !!    

 

 

 

                    

 

 

خون حسین(ع) و پیام زینب(س)

مرگ جوینده ای است شتابان ، هر که « بمـــانـــــــــد » به او می رسد و هر که « بگریزد » ناتوانش نتواند ساخت ، شرافتمندترین مرگ کشته شدن است.  علی(ع)

من امشب را به عزایی دوباره می نشینیم ، و دامن را به این شط خون می شویم ، امروز نیز خود را به دیروز برمی گردانم ، هر چند هر روزمان دیروزی در خود دارد.

دست تو را می گیرم و به طواف کعبه ای می خوانم که خونین مردی طوافش را ناتمام گذاشت و از آنجا نهیبی بلند بر خلوت آرام خیالت می زنم تا بدانی چه شد و چگونه و چرا !

و این راه را از طواف نیمه تمام حسین(ع) تا دروازه های کوفه ، و پیمانهای شکسته و قلبهای همراه و شمشیرهایی که به مصلحت ها و اجبارهای اجتماعی علیه حسین(ع) آخته شد ادامه می دهم.

من دیگر یقه قابیل را نمی چسبم ، من دیگر همه چیز را به او بر نمی گردانم من آنجا که قابیل ، خون هابیل را می ریزد اینگونه به ماتم نمی نشینم ، او « دیگری » بود ، او هابیل را نمی شناخت ، او به آنچه هابیل اعتقاد داشت دل نسپرده بود و به زبان نیاورده بود ، او « آشنایی » « بیگانه » بود ، یا بهتر بگویم « برادری » « بیگانه » !

قابیل « تظاهر » نکرد ، قابیل هابیل را نپذیرفت ، قابیل دامن به خون برادری شست که « بیگانه »اش بود ، و منی که بر قتلگاه هابیل گذر کردم بر مرگ ایده آلها گریستم ، اما دیگر جور قابیل را خارج از انتظار ندانستم.

و از آن هنگام در این کویر کور پیکر ناتوان و فرتوت آمال خود را به هزاران راه کشاندم تا شاید آن ایده و ایده آل را جـــایی بیابم. من آن تجلـــی را در جسمـــی نمی خواستم و به مرز و دیار و قومی محدودش نکرده بودم ، همه جا را گشتم و از آن روز قابیلی ، هر جا و هر زمان که سر زدم خون هابیلی را ریخته دیدم.

               

 

 



ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : شنبه چهاردهم آبان 1390

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد.

...جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی‌ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.

پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟

خدایا!
به که واگذارم می‌کنی؟
به سوی که می‌فرستی‌ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟

... من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.

ای توشه و توان سختی‌هایم!
ای همدم تنهایی‌هایم!
ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!
ای ولی نعمت‌هایم‌!

ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!

...تو پناهگاه منی؛

...ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛

من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم ...

و ... اکنون بازگشته‌ام.

بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد.

معبود من!
اینک من پیش روی توأم و در میان دست‌های تو.

آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم،  به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟

خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛

خدایا!
از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.

خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن ......چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.

خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم
و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
...تو که این قدر دلسوز منی! ...
...خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
...کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.

خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای
که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....

یا رب! یا رب! یا رب

 

 



ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : شنبه هفتم آبان 1390
   
بسم الله الرحمن الرحیم

ضجه جهانی برای نجات

اللهم انا نشکو الیک...

بیا دمی بنشین زارزار گریه کنیم
بیاکه که ازغم هجران یارگریه کنیم
زسوز ناله بلبل بهار می آید
بیابرای فراق بهارگریه کنیم
به ندبه امت موسی گرفت حاجت خویش
یک اربعین بنشین تاهزارگریه کنیم
 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند:
فلما طال علی بنی اسرائیل العذاب ضجوا و بکوا الی الله اربعین صباحاً فاوحی الله الی موسی و هارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین و مأه سنة، هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فاما اذ لم تکونو فان الامر ینتهی الی منتهاه؛
زمانی که عذاب بنی اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند و چهل صباح به درگاه خدا گریستند و ضجه کردند. پس خداوند به موسی و هارون وحی کرد که آنان را از فرعون خلاصی می بخشد. پس 170سال گرفتاری از آنان برطرف شد. هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را می رساند و اگر مانند آنان نباشید، امر [فرج]به انتهای زمان معین خود می رسد .
(تفسیر عیاشی جلد 2 صفحه 154)

       40 روز ضجه و گریه جهانی به درگاه خداوند برای ظهورامام زمان عج       
                    از اول ذی الحجه تا روز عاشورا
همناله با شیعیان جهان در بحرین، عراق، عربستان، یمن، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، سوریه و لبنان باتوجه به طول هجران و غیبت مولایمان و شدت اضطرار خلق به سوی منجی الهی بصورت فردی، خانوادگی، هیئتی دست نیاز به سوی خداوند مجیب قریب مهربان برداریم.
از اعمال وارده میتوان زیارت عاشورا، روضه امام حسین علیه السلام، دعای القمه، دعای عهد و دعای عظم البلاء برشمرد.
 


ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : یکشنبه هفدهم مهر 1390
                            دل من گم شده است ،پید اشد بسپریدش به امانات رضا

و اگر از تپش افتاد دلم،ببریدش به ملاقات رضا

از رضا خواسته ام بگذارد که غلامش بشوم ،

همه گفتند محال است،ولی دلخوشم من به محالات رضا...

 

جــز گوشه هــای صحن تــو آقـــا ! کجــا روم ؟

کــی با کبوتــــران اهلِ حــــرم ، کـــــربلا روم ؟

 



ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389

 

گوش جان بسپاريد ! صداي زنگ مدرسه گلها مي آيد.

بوي بهار، طبيعت را جوان مي كند و با جوانه ها از تن درختان به ما سلام مي دهد. ابر و نسيم و آب و ماهتاب، شادمانه هلهله مي كنند.

باران طراوت و شادابي بر چهره ها و انديشه ها مي دود. كتاب قطور هستي،

 زرين ترين صفحات خويش را در منظر ما برگشوده است و ملكوت عشق ،

 آبي نگاه خويش را به زمين بخشيده است.
سلام بر بهار !
      اي بهار سبز ! اي مبدأ رويش و پويش و جوشش ! اي رحمت زار هميشه گسترده ! خوش آمدي ، صفا آوردي.

 اي فصل زيبايي !

اي فصل بيداري !
       اي بهار ! دستهاي زندگي آور و روشنت را بر دل ها و ديده هاي ما بگذار ! بگذار تا درختان قلبها و انديشه هايمان از تو طراوت به وام بگيرند. بگذار تا ما نيز در نيمه شباني از فصل خوب شكفتن ، از آسمان سرشار ديده هايمان ، باراني بهاري بر سجاده هاي خويش ببارانيم ، آه و ناله هاي خود را به بارگاه كبريايي صادر كنيم و در حاشيه لبانمان گلزاري از دعا بياراييم. باشد كه لباس هاي چرك گناه آلوده مان ، در جويبار رحمت حق شسته شوند و با نغمه هاي توحيدي بلبلكان اذان گوي ،

 اذن ورود به فردوس نيكويي ها و درستي ها و راستي ها را بيابيم.

اي بهار ! اي آيت بلند قيامت ! ما را به ريشه هاي پاك فطرت خود برگردان. ما را به شور، ما را به نور، ما را به عشق و سرور دعوت كن !

 ما را با « توحيد كلمه » و « كلمه توحيد » آشناتر بساز !
      ای بهار! دست كريم طبيعت !

 

همه سرسبزي و طراوت و زيبايي خويشتن را با سخاوت تمام ، در ميان ما تقسيم كن !
      ما تو را دوست داريم و

كاسه نيازمان را از شبنم هاي سحرزادي تو ،

 سرشار مي خواهيم.

 ما دلمان مي خواهد همچون تو شاداب و زندگي ساز باشيم.
اي بهار! با ما باش ! ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 



ارسال توسط لايبر
 
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389

عهدی دوباره
مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی ،پس آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ، نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ، چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.

یابنَ
 الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم ، عهدی که بارها آن را شکسته ام ، اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم .

یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری ، اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم .

یابنَ یس وَ الذَّاریات ! به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه ، چرا که معتقدم ، نَریه قریبا .

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه ! هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را ، یاری نمودم ، دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم ، اما می خواهم که : اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه .

یابنَ النَبإ العَظیم ! هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است ، اما به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم : اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه .

اما ای امام المنتظَر ! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم ، عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله

عید الزهرا (س)
استجابت دعای خانم فاطمه زهرا (س) در چنین روزی مبارک و تهنیت باد .



ارسال توسط لايبر